(وقتی یک باور تلخ، جلوی رشد ما رو میگیره)
یه روز توی تلگرام، دربارهی خروج از باورها و دیدگاههای قدیمی نوشتم.
یکی از شما عزیزان، این جمله رو نوشت:
«هیچکس تغییرپذیر نیست، مخصوصاً بعد از بیست سالگی. چون اون موقع دیگه باورش شکل گرفته. فقط ممکنه چهرهش رو عوض کنه.»
اولین چیزی که از این جمله به چشم میاد، یه ناامیدی عمیقه. نه فقط یه باور… بلکه یه درد تجربهشده.
این باور از کجا میاد؟
جملههایی مثل این، از دل یه مجموعه از شکستها و رنجها در میاد.
از اون جایی که خیلی برای تغییر تلاش کردیم ولی نتیجه نگرفتیم.
از جایی که امید داشتیم، اما جواب نگرفتیم…
و در نهایت، خسته شدیم و گفتیم: «بیخیال. تغییر وجود نداره. رشد هم یه افسانهست.»
و این میشه شروع یه دیوار محکم به اسم باور محدودکننده.
وقتشه این باور رو به چالش بکشیم…
اینجاست که باید یه تفکر نقادانه بیاریم وسط.
به جای اینکه با ذهنی بسته همهچیز رو به همه تعمیم بدیم، چند تا سؤال ساده ولی مهم از خودمون بپرسیم:
-
واقعاً هیچکس توی دنیا بعد از ۲۰ سالگی تغییر نکرده؟
-
واقعاً بین اطرافیان من هیچکس بعد از ۲۰ سالگی تغییر نکرده؟
-
من خودم از ۲۰ سالگی به بعد، هیچ تغییری نکردم؟ حتی یه ذره؟
اگه بدون پیشداوری، با خودمون روراست باشیم و به این سؤالها جواب بدیم، میفهمیم که جواب قطعهای از یک واقعیت روشنه:
بله! آدمهایی بودن، هستن و خواهند بود که بعد از ۲۰ سالگی (یا حتی ۴۰ و ۷۰ سالگی) تغییر کردن.
یه حقیقت مهم: تغییر، قانون این جهانه
ما گاهی چون نمیتونیم تغییری رو ببینیم یا لمسش کنیم، فکر میکنیم وجود نداره.
اما واقعیت اینه که تغییر، تنها چیزیه که همیشه ثابته!
ما در حال رشدیم، سلولهای بدنمون هر لحظه دارن نو میشن. دیدگاهمون، تجربههامون، سبک حرف زدنمون، حتی غذاهایی که دوست داریم…
همهچی در حال تغییره، حتی اگه خودمون نفهمیم.
ذهن سرزنشگر از راه میرسه!
حالا که ذهنمون دید که واقعاً آدمهایی بعد از ۲۰ سالگی هم تغییر کردن، یه حرکت جدید میزنه:
«آره خب، بقیه تونستن تغییر کنن… ولی تو نه! تو ضعیفی. تو فرق داری. تو هیچی نمیشی.»
اینجاست که دیگه بحث تغییر نیست، بحث عزت نفس میشه.
یعنی ذهن ما، چون از ریشه احساس بیارزشی داره، میخواد ما رو قانع کنه که حتی اگه دنیا تغییر کنه، ما نمیتونیم.
تغییر نکردن = نداشتن عزت نفس، نه ناتوانی
واقعیت اینه که اگه کسی نمیتونه تغییر کنه، معمولاً مشکلش ناتوانی نیست؛
بلکه زخم عزت نفسیه که توی کودکی و نوجوانی خورده، باور کرده که کافی نیست، که لایق تغییر نیست، که بیفایدهست.
و تا زمانی که با خودمون آشتی نکنیم و این باورها رو پاکسازی نکنیم، هیچ دورهای، هیچ مربیای، هیچ کتابی نمیتونه اون تغییر واقعی رو برای ما بیاره.
راهحل چیه؟
راهحل اینه که اول بپذیریم باور ما، خود حقیقت نیست.
یه صدای توی ذهنمونه که از زخمهامون اومده.
بعد باید با تکنیکهایی مثل هواپونوپونو، شروع کنیم به پاکسازی دادهها و خاطراتی که این باورهای سنگین رو ساختن.
و در کنارش، با کار روی عزت نفس و خودشناسی، دوباره به خودمون یاد بدیم که:
من میتونم تغییر کنم. چون بخشی از طبیعتِ من، تغییر کردنه.
🌀 اگر این مطلب براتون مفید بود، خوشحال میشیم نظرتون رو زیر همین پست یا در تلگرام @yasinrahmani با من در میون بذارین.
🌱 یادتون نره: تغییر ممکنه، به شرطی که باور کنیم لیاقتش رو داریم.


👌👌✔️💚
مثل همیشه عالی استاد مهربان
بنظرم این شخص نمیخواد جز باورها و اعتقادات خودش، باورهای دیگه ای رو قبول کنه و حتی بهشون فکر کنه و در مورد این مسیر تحقیق کنه
وقتی ذهن آدم محدود به یسری اطلاعات بمونه ، تغییرش سخته، آدم باید خودش بخواد
درود بر استاد یاسین عزیزمون
تغییر ممکنه،استمرار در این راه به نظرم حرف اولو میزنه و همینطور علیرغم نجوای ذهن به منصرف کردن ما از تغییر ثابت قدم موندن و جسارت ما صد درصد تغییر را ممکن میکنه،اول از همه ما باید درونا ” طالب تغییر باشیم
بسیار عالی🙏✨️