اینجا میخوایم بخشی از کتاب “فلسفه برای مبتدیان” به نویسندگی شارون کی رو با هم بخونیم و نگاهی به اون بندازیم. اینجا فیلسوفی به نام ناگارجونه راه حلی رو برای رهایی از رنج ارائه میده که میتونیم اون رو بپذیریم یا نپذیریم. ولی خب نگاهی داره که باعث میشه ذهن ما کمی بازتر شه و با نگاهی عمیقتر به خواستهها و آرزوهامون نگاه کنیم.
در مورد بودیسم اگه اطلاعاتی داشته باشید بهتر میتونید آموزه خلا رو درک کنید. توی بودیسم راهکارهای مختلفی برای رهایی از رنج توسط فیلسوفهای مختلف داده میشه که یکی از این آموزهها، آموزه خلا هست که اینجا با خوندن این بخش از این کتاب، این راهکار رو مطالعه میکنیم.
ناگارجونه، آموزهی خلا
ناگارجونه، فیلسوف هندی قرن سوم، در کنار سیدارتا گوتاما، بنیانگذار بویسم به عنوان بودای دوم شناخته میشود. ناگارچونه ادعای فریبنده که هیچ حقیقتی وجود ندارد را بیان کرد. این ادعا تنها در چارچوب تفسیر او از بودیسم معنا مییابد.
بودیسم با این مشاهده آغاز میشود که انسانها دائما به این فکر میکنند که چگونه میتوانیم زندگی خود را بهبود بخشیم.
از قضا این نگرش ما را بدبخت میکند. گدا که زیر پلی زندگی میکند و تنها چیزی که میتواند به آن فکر کند این است که زندگی در خانه چقدر بهتر است. بنابراین، او برای به دست آوردن خانه زحمت میکشد و به زودی تنها در چیزی که می تاواند به آن فکر کند این است که زندگی در قصر چقدر بهتر است. مشکل ما این است که میل به چیزهایی داریم که فقط می تواند رضایت موقتی به ما بدهد.
فلسفه بودیسم به ما می آموزد که همه رنج ها از آرزوی چیزهایی است که دوام ندارند. تنها راه فرار از رنج، از بین بردن امیال است، اما این بسیار دشوار است. بودیسم پیشنهادهای مختلفی در مورد چگونگی انجام آن ارائه می دهد.
پیشنهاد منحصر به فرد ناگارجونه، آموزه خلا است.
ناگارجونه آموخت که همه چیز خالی است. حتی تهی بودن هم خالی است. به نظر میرسد منظور او این است که هیچ چیزی دارای جوهره ماندگاری نیست. به یاد بیاورید از بحث ما در مورد سارتر در فصل 4 که جوهر مجموعه ای ضروری از کیفیت هایی است که به چیزی هویت می دهد.
هنگامی که شما آرزوی قصر را دارید، واقعیتی نادرست در ذهن خود از ساختار دائمی ایجاد میکنید که قرار است برای همیشه خواسته شما را برآورده کند. اما واقعا قصر چیست؟ فقط سازه موقتی از سنگ و چوب که در ادامه منجر به از بین رفتن سنگ و چوب های آن می شود. به همین ترتیب وقتی می خواهید از درد رها شوید، واقعیتی نادرست در ذهن خود از چیزی که شما را شکنجه می کند ایجاد می کنید. اما واقعا درد چیست؟ فقط بالا و پایین رفتن احساسات است. و شما چه کسی هستید؟ فقط گردهمایی کوتاهی از عناصر مختلف که در نهایت از هم می پاشند.
اگر هیچ چیز در جهان جوهره ندارد، پس هیچ چیز نمیتواند هدف امیال شما باشد. هر آرزویی نیاز به یک شی دائمی دارد. از آنجا که اشیا خواسته های ما همگی ناپایدار هستند، هرگز نمیتوانیم ارضا شویم. تنها با رها کردن باور خود به اشیا دائمی میتوانیم خواستههای خود را رها کنیم.
البته اگر اشیا دائمی وجود نداشته باشند، ما نمیتوانیم واقعا در مورد آن ها صحبت کنیم. کلمات نیز مانند امیال به اشیا دائمی نیاز دارند تا به آنها معنا دهند. اگر همه چیز در روند مستمر دگرگونی باشد، هرگز نمیتوانیم چیزها را به درستی نامگذاری کنیم. یا اظهارات درستی داشته باشیم. اگر نتوانیم گزارههای درستی بیان کنیم، پس حقیقتی نهایی وجود ندارد.
ناگارچونه از تصدیق حقایق متعارفی که ما برای زنده ماندن استفاده می کنیم راضی بود. به عنوان مثال “خورشید طلوع کرده است.” “من سردم است”. “شما اینجا هستید”. اما از منظر رویکرد کیهانی که در آن همه چیز دائما در حال تغییر است، این بیانیه حتی از هیچ شی قابل شناسایی نیز نام نمیبرند و کمتر به عنوان حقیقت در نظر گرفته میشود. بنابراین:
با کنار گذاشتن حقایق قراردادی، حقیقت نهایی این است که حقیقتی وجود ندارد.
هیچ چیز را نمیتوان نام برد یا درباره آن صحبت کرد، حتی درباره خود نیستی هم صدق میکند. /پایان متن از کتاب
فقط برای تامل
این بخش از کتاب فقط برای اندیشیدن آوردم تا زوایای مختلف نگاه به جهان رو یاد بگیریم و توی زندگی روزمره، عمیقتر نگاه کنیم و بیاندیشیم.

