با وجود تمام فشارها، آرام هستم…
سالهاست که آموزش دیده و تمرین کردم. روی خودم کار کردهام و در این روزها نتیجهاش را بیشتر از هر زمان دیگری میبینم.
اگر میپرسید خب، نتیجهاش چیست؟ پاسخ من همان جمله اول است:
با وجود تمام فشارها، آرام هستم.
یاد گرفتهام صبورتر باشم و عمیقتر نگاه کنم. بدون قضاوت، بدون تحلیل، بدون سمت و سوگیری خاصی، فقط نگاه کنم.
گاهی اوقات متوجه میشوم که چه اتفاقاتی در حال رخ دادن است و خیلی وقتها هم نمیفهمم. حتی نفهمیدن خودم را هم قضاوت نمیکنم. فقط به قول فلورانس اسکاول شین:
به آنچه در پیش روی من است، با اعجاب مینگرم.
وقتی با اعجاب مینگرم میبینم جهان پردهای پیش روی من است. زیبا، تلخ، کُشنده و جادویی… نفسگیر و گاهی بسیار کلافه کننده! مانند فیلمی که منتظری اتفاقی در آن بیفتد ولی فقط منتظری… هنوز به پایان نرسیده. با خودت میگویی نکند به یکباره بنویسد: «پایان» و…
ولی نه! مگر فیلم بدون پیام داریم؟ فیلمی که هیچ بالا و پایینی نداشته باشد که اصلا ساخته نمیشود. به نظر من جهان فیلمی است که پیامی دارد؛ ولی نه یک پیام برای همه. بلکه هرکس باید پیام جهان را از فیلم زندگی خودش بیرون بکشد.
چگونه به انتظار بنشینم تا پیام فیلم من خودش را نمایان کنند؟ شاید پیام این باشد که نباید بنشینی و باید در حرکت باشی. مانند رود که همواره در حرکت است. اگر حرکت نکند ماهیتش را از دست میدهد. بودنش مشروط به حرکت کردن است.
باید حرکت کنم و اگر حرکت نکنم جهان مجبورم میکند که حرکت کنم! چگونه؟! با اتفاقات. با فشارها و سختیها… اگر حرکت نکنم ماهیت انسان بودنم از دست میرود. برای اینکه انسان باشم باید حرکت کنم و در مسیر، پیامها را دریافت کنم، قدم بعدی را برداشته و جلو بروم.
اگر این را به عنوان هسته مرکزی بودن خودم قرار بدهم، در زمان مناسب، عمل مناسبی که باید انجام دهم را هم پیش روی خود خواهم دید. وقتی سختیها و فشارها را تنبیه خداوند نبینم بلکه آن را پیامی ببینم برای اقدام و عمل. وقتی به این مفهوم فکر کنم و به اندازه کافی توسط عمیقترین بخشهای ذهنم پذیرفته شود آن زمان است که به نقطهای میرسم که میگویم:
با وجود تمام فشارها، آرام هستم.

