توی بندهای قبلی کتاب جهان همچون اراده و تصور، فهمیدیم که حقیقت پیش فرض جهان تصوره و ذهن نگهدارنده جهانه. همچنین انواع تصور رو فهمیدیم که این چیزی که ما به عنوان جهان بیرون میشناسیم، یه نوع تصور هست که بهش میگیم تصور شهودی. زمان و مکان هم که میگیم از نگاه شوپنهاور یعنی تمام جهانی که ما به عنوان جهان بیرون میشناسیم.
شوپنهاور بعدش گفت:
- ذات زمان، امتداد هست. این امتداد هم توی ذهن ماست، اون بیرون نیست. گذشته توی ذهن ماست، آینده هم توی ذهن ماست. ذهن با ابزاری به نام زمان سعی می کنه اون بیرون رو بتونه درکش کنه و بفهمه.
- ذات مکان هم موقعیتیابی هست. یعنی نسبت نقطهها نسبت همدیگه. اگه یه نقطه نباشه، چطور نقطهی دیگهای میتونه وجود داشته باشه؟ نسبت این نقطهها به همدیگه هست که توی ذهن ما شکل میگیره باعث میشه ذهن ما مکان رو بفهمه. یعنی مکان هم یه ابزار دیگهای از ذهن ماست که داره باهاش رویدادها رو درک کنه.
حالا توی بند چهارم، بحث وارد مرحلهای عمیقتر میشه: ماده و علیت.
⏳ زمان و مکان؛ پیشنیاز ماده
بعد از باز کردن و شرح زمان و مکان، به سراغ ماده میره. ماده رو یه شی ثابت نمیبینه، بلکه فعالیت میبینه. میگه ماده یعنی فعالیت (حالا الان ما میدونیم که در واقع ماده یه چیز بی حرکت نیست بلکه حاصل فعالیت تو دل اتمها و علت و معلولهایی هست که اونجا داره اتفاق میافته.) این فعالیتهای ماده فقط وقتی معنا پیدا میکنه که در چارچوب زمان و مکان قرار بگیره.
-
زمان به ماده میگه «چه وقت» اتفاق میافته.
-
مکان بهش میگه «کجا» رخ میده.
-
و قانون علیت این دو رو به هم پیوند میده: علت و معلول تعیین میکنن که چرا یک رویداد در یک زمان و مکان خاص ظاهر میشه.
یعنی زمان و مکان ظرفاند، و علیت رشتهایه که این ظرف رو به محتوای خودش وصل میکنه. اینجا ما با یه ابزار ذهنی دیگهای آشنا میشیم به نام علیت (علت و معلول)
ماده؛ چیزی جز علیت نیست
ماده هیچ ذات مستقل و جداگانهای نداره. ما هرگز نمیتونیم چیزی به اسم «ماده ناب» یا «ماده خالص» رو تجربه کنیم. وقتی از ماده حرف میزنیم، همیشه اون رو در دل روابط علت و معلولی میبینیم. اگه این لیوان اینجاست، یه دلیلی داره که اینجاست. یا مثلاً وقتی یه سنگ رو نگاه میکنیم، فقط یه «شیء ساکن» نمیبینیم. ما میفهمیم که این سنگ زیر نور خورشید گرم شده، میتونه به پایین قل بخوره، میتونه روی شیشه بیفته و اون رو بشکنه. سنگینه و… یعنی اونچه به این سنگ معنا میده، همین اثرگذاریها و اثرپذیریهاشه.
شوپنهاور میگه هستی ماده همون فعالیتشه. اگه چیزی هیچ اثری روی هیچ چیز نذاره و هیچ تغییری ایجاد نکنه، در عمل نمیتونیم بگیم وجود داره. تصور کنین یه توپ فوتبال داریم؛ توپ بودنش به این معناست که میتونه حرکت کنه، ضربه بخوره، یا حتی مانع حرکت چیزی دیگه بشه. اگه اون توپ هیچوقت تکون نخوره و هیچ ارتباطی با جهان نداشته باشه، دیگه برای ما «توپ» نیست؛ فقط یه خیال یا مفهوم ذهنی میشه.
پس ماده همیشه در ارتباط با چیزهای دیگه معنا پیدا میکنه. یه لیوان آب فقط وقتی «آب» به حساب میاد که بتونه تشنگی ما رو رفع کنه، بخار بشه، یا یخ ببنده. اگه این ویژگیهای ارتباطی رو ازش بگیریم، چیزی باقی نمیمونه که بشه بهش گفت ماده.
به زبان خیلی سادهتر: ماده در نگاه شوپنهاور همون شبکهای از علتها و معلولهاست. همه چیز به خاطر ارتباطش با چیزهای دیگه وجود داره. هیچ چیز رو نمیتونیم جدا از تأثیر و تأثرهاش بفهمیم. درست مثل تارهای یه تور ماهیگیری؛ اگه فقط یه گره وسط تور باشه ولی به بقیه گرهها وصل نشه، دیگه «تور» محسوب نمیشه.
🧠 فهم؛ جایی که ماده و علیت معنا میگیرند
بعد از اینکه زمان، مکان، علیت رو فهمیدیم که همشون ابزارهای ذهنی ما برای درک جهان هستند و فقط توی ذهن ما هستند، شوپنهاور میگه: زوج ذهنی ماده و علیت، فهم است. یعنی همه این شکلها توسط ذهن ما هست که باید درک شه. توسط فهم ما باید فهمیده شه. همه اینها توی فهم ما اتفاق میافته، نه اون بیرون.
-
ما با فهممون (قوهای درونی در ذهن) میتونیم رابطه علت و معلول رو درک کنیم.
-
دادههای خام حواس (تصاویر، صداها، لمسها و…) بهخودیخود چیزی نمیگن.
-
این «فهم» ماست که با سه چارچوب ذهنی (زمان، مکان و علیت) این دادههای خام رو مرتب میکنه و بهشون شکل میده.
به بیان دیگه: جهان بیرونی همونطور که هست وارد ذهن ما نمیشه؛ فقط دادههای پراکنده و خام وارد میشن. این «فهم» ماست که اونها رو در قالب زمان، مکان، علیت و ماده میسازه و جهان رو برای ما قابل تجربه میکنه.
جهان بهمثابه محصول فهم
این جمله از بند 4 کتاب هم که قاطعانه تاکید میکنه:
«کل علیت، کل ماده، و در کل تمام وجود خارجی، تنها متعلق به فهم، برای فهم و در فهم است.»
یعنی ما جهان رو نه همونطور که واقعا هست، بلکه همونطور که فهممون میتونه درک کنه، تجربه میکنیم. زمان، مکان و علیت ابزارهایی هستن که ذهن ما با اونها جهان رو در برابر ما میسازه.
به زبان سادهتر: جهان بیرونی بدون فهم ما فقط مجموعهای از دادههای خامه. این فهم ماست که اون دادهها رو تبدیل به «جهان واقعی» میکنه.


سلام و درود استاد جان بسیار عالی ممنونم واقعا تمام دوره هاتون واقعا با قیمت و هزینه خیلی کم در اختیار ما قرار میدین و سپاسگزاریم واقعا برکت به زندگیتون استاد جان