با وجود تمام فشارها و سختیها… آرام هستم… این جمله رو سالهاست که هر روز به خودم یادآوری میکنم. سالها روی خودم کار کردم، مسئولیتپذیری رادیکال رو تمرین کردم و یاد گرفتم که تو دل ابهام و بحران، به جای اینکه بپرسم «چرا من؟»، بگم «حالا من چه کاری از دستم برمیاد؟»
اما بعضی داستانها هستن که همهی این تمرینها رو یهو به چالش میکشن و همزمان خیلی قویترشون میکنن. یکی از این داستانها، زندگی گردا وایزمن کلاین هست. زنی که تابآوری رو نه از کتابهای روانشناسی، بلکه درست وسط جهنم هولوکاست یاد گرفت و بهمون نشون داد که تابآوری واقعی، فقط زنده موندن نیست… انتخاب آروم موندن و ادامه دادن هست.
اگه الان تو بحران مالی، روابط بههمریخته، بیماری، یا هر ابهام سنگینی گیر کردین، این نوشته دقیقاً برای شماست. با هم داستان گردا رو مرور میکنیم و چند درس عملی تابآوری رو از زندگیش بیرون میکشیم که کاملاً با همون ریسمان مفهومی که من همیشه بهش چنگ میزنم (مسئولیتپذیری ۱۰۰ درصد) جور درمیاد.
گردا وایزمن کلاین کی بود؟ یه داستان واقعی از تابآوری عمیق
گردا سال ۱۹۲۴ تو شهر بیلسکو لهستان به دنیا اومد. یه دختر ۱۵ ساله که با حمله نازیها در سال ۱۹۳۹، زندگیش کاملاً زیر و رو شد. خانوادهش رو یکییکی از دست داد. اول به گتو فرستاده شد، بعد اردوگاههای کار اجباری، و در نهایت راهپیمایی مرگ ۳۵۰ کیلومتری تو زمستون ۱۹۴۵. از ۴۰۰۰ زن، فقط ۱۲۰ نفر زنده موندن. گردا که اون موقع ۲۱ سالش بود، فقط ۳۱ کیلو وزن داشت… اما زنده موند.
بعدها تو کتاب معروفش «All But My Life» “همه چیز، جز زندگی من” نوشت:
«من قربانی نیستم. من بازماندهام.»
این جمله دقیقاً همون چیزیه که من سالهاست تو آموزشهام تکرار میکنم: ما مسئول ۱۰۰ درصد زندگیمون هستیم… حتی وقتی هیچچیز عادلانه به نظر نمیرسه. یعنی اگه همه چیز هم ناعادلانه هست برامون، باز ما زندهایم و خب باید به زنده موندن خودمون ادامه بدیم.
چند درس تابآوری از زندگی گردا (که همین امروز میتونین تمرین کنین)
۱. امید رو تو چیزهای کوچیک پیدا کنین: گردا همیشه میگفت: «کفش اسکی پدرم نجاتم داد.» پدرش قبل از جدا شدن، کفشهای اسکیش رو بهش داد. تو اون راهپیمایی مرگ، تنها چیزی که گرمش نگه داشت، همون کفش بود. درسش اینه: تو بحران، به جای تمرکز روی چیزهایی که از دست دادین، روی «چیزهایی که هنوز دارین» زوم کنین. حتی یه نفس عمیق، یه پیام محبتآمیز از دوست، یا فقط این یادآوری ساده: «من هنوز زندهام…»
۲. مسئولیتپذیری ۱۰۰ درصد، راه خروج از انجماد ذهنیه: تو نوشته قبلیام درباره تحمل ابهام گفتم که ابهام، سختترین شکنجه ذهنه. گردا دقیقاً تو همون موقعیت بود: «چرا من؟ چرا خانوادهام؟» اما انتخاب کرد بگه: «حالا من باید زنده بمونم.» مسئولیت نجات خودش و کمک به بقیه رو پذیرفت. دقیقاً همون ریسمانی که من هیچوقت ولش نمیکنم.
۳. مهربونیهای کوچیک، تابآوری رو چند برابر میکنه: گردا بارها از زنی حرف میزد که یه تکه نون رو باهاش تقسیم کرد. میگفت: «اون تکه نون، فقط غذا نبود… امید بود.» تو دنیای امروز که همه درگیر مشکلات خودشون هستن، یه پیام دلگرمی، یه کمک کوچیک، میتونه تابآوری شما و بقیه رو بسازه.
۴. تابآوری یعنی بدون قضاوت، عمیق نگاه کردن: گردا یاد گرفته بود بدون اینکه بپرسه «چرا این اتفاق افتاد»، فقط ببینه و پیش بره. مثل رودخونه که جریان داره. من هم سالهاست تمرین میکنم: با وجود تمام فشارها، آرام هستم چون یاد گرفتم صبورتر باشم و عمیقتر نگاه کنم…
۵. بخشش و رها کردن، باعث میشه درونمون پاک شه: گردا بعد از جنگ با سربازی آمریکایی به اسم کرت کلاین ازدواج کرد، همون کسی که آزادش کرد! نفرت رو رها کرد و زندگی جدیدی ساخت. اینجا دقیقاً جاییه که هواپونوپونو وارد میشه: «متأسفم… لطفاً منو ببخش… متشکرم… دوستت دارم.» اگر خاطرات تلخ گذشته هنوز اذیتتون میکنه، همین امروز این چهار جمله رو تکرار کنین. باور کنین، معجزه میکنه.
۶. تابآوری، انتخابه نه احساس: گردا تو مصاحبههاش میگفت: «من هر روز انتخاب میکردم که امید داشته باشم.» احساسات میان و میرن، اما انتخابهای ما و رفتارهای ما باقی میمونه. مسئولیت ۱۰۰ درصد یعنی انتخاب کنیم که قربانی نباشیم، بلکه در جایگاه قدرت قرار بگیریم.
۷. داستان خودتون رو بنویسین: اون تو ۳۳ سالگی کتابش رو نوشت و تا آخر عمرش سخنرانی کرد. امروز میلیونها نفر از داستانش الهام گرفتن. شما هم داستان خودتون رو دارین. هر بحران، فرصتیه برای نوشتن فصل بعدی، فصل تابآوری.
تمرین ساده برای همین امروز
۱. یه تکه کاغذ بردارین. ۲. بنویسین: «تو این بحران فعلی، مسئولیت ۱۰۰ درصد با منه. حالا چه قدم کوچیکی میتونم بردارم؟» ۳. چهار جمله هواپونوپونو رو ۱۰ بار تکرار کنین (آروم یا بلند). ۴. به یکی از سختیهای گذشتهتون بگین: «دوستت دارم… متشکرم که بهم درس زندگی دادی.»
این تمرین کوچیک، همون کاریه که من هر روز انجام میدم و تو دورههام به خیلیها یاد دادم.
اگه میخواید توی این تمرین عمیقتر شید، میتونید دوره رایگان “از مشکلاتت رشد کن” رو از کانال تلگرام بشنوید.
حرف آخر (دلی)
داستان گردا وایزمن کلاین به من یادآوری میکنه که تابآوری، یه مهارت ذاتی نیست… یه انتخاب روزانهست. انتخاب اینکه تو دل ابهام، به ریسمان مسئولیت بچسبیم. انتخاب اینکه آرام بمونیم، حتی وقتی دنیا داره میلرزه.
اگر این نوشته بهتون کمک کرد، لطفاً تو کامنتها بنویسین کدوم درس بیشتر به دلتون نشست. داستان خودتون رو هم با ما به اشتراک بذارین، چون داستان شما هم میتونه برای بقیه الهامبخش باشه.
اگه میخواید بیشتر در مورد تابآوری بدونید، این پستها رو هم میتونید بخونید:
سلام استاد خوشحالم که اینجا میبینمتون . مثل خیلیها حال خوبی ندارم نه فکری نه جسمانی . اینجا عضو شدم و سپاسگزارم که در این روزهای پراز تنش استوار روی آموزه هاتون هستید و در ارتباط با وقایع این روزها مطلب میگذارید. از ساعت ۲ نیمه شب با صدای حملات شدید در غرب تهران بیدار شدم و اینجا شمارو دیدم . واقعا سپاسگزارم شما مثل یک ناجی منو از این سردرگمی بیرون آوردید و اینکه دوباره شروع خواهم کرد و در این بیداری از مطالب گوهربارتون فیض خواهم برد. زنده و سلامت باشید .