توی سالهای زیادی که در دیدن و مشاهده نشانهها بودم و تمرین کردم، نگاه کردن به چیزهای به ظاهر ساده و کشف چیزی از دل اون به بخشی عادی از روز من تبدیل شده. در دل هر چیزی به دنبال نشانهای و پیامی هستم.
این نشانهها گاهی ساخته و پرداخته ذهن خودم هستند و گاهی هم توی واقعیت جهان بیرون برای دیگران هم همین گونه خودش رو نشون میده ولی خب، چه فرقی میکنه؟ برای من اینگونه پدیدار شده، و چون اینجوری پدیدار شده، من به اون معنایی سازنده و قدرتمند میدم و ازش توی زندگیم استفاده میکنم.
این چیزیه که خیلیها ممکنه قبولش نکنن، ولی به نظر من اون معنایی که من به چیزی میدم و به خودم یا کسی آسیب نمیزنه میتونه قابل قبول باشه. حالا اگه اون معنا، در کنار اینکه به خودم یا کسی آسیب نمیزنه، باعث رشد، پیشرفت و ساختن هر چه بیشتر زندگیم باشه که دیگه چه بهتر!
حالا من بیام با خیلیها بحث کنم که نه این درسته، اون درست نیست. چیزی رو من پذیرفتم که به خودم یا کسی آسیب نمیزنه، و باعث رشد زندگیم میشه و چه اشکالی داره به این پذیرش و زندگی کردن با اون ادامه بدم؟ این چیزی هست که عمیقا بهش اعتقاد دارم و در هر چیزی به دنبال پیام و نشانهای هستم.
از روز اول عید 1405 باغچه خونه ما، یکی از گلهای شفایقش باز میشه و خودش رو به ما نشون میده.
روزی که سال تحویل شد که 29ام اسفند بود شکوفه اول بازشد.
روز یک فروردین، دومین غنچه باز شد.
روز دو، سومیش بازش شد…
روز سوم هم که امروز هست، چهارمین غنچه گل شقایق باز شد.
بهار هر روز تمام تلاشش رو میکنه تا من و همسرم ببینیمش، قربون صدقهاش بریم و خدا رو به خاطرش شکر کنیم. عکسی که ابتدای همین نوشته هست، عکس باغچه ماست. سعی میکنه ما رو از فکر جنگ و آینده بیرون بیاره. به ما یادآوری میکنه که هر اتفاقی هم که اون بیرون رخ میده، زندگی ادامه داره، گیاهان رشد میکنند و غنچهها باز میشن و بهار ادامه داره.
پیام این نکته توی طبیعت به ما اینه که زندگی روی اون نظم دقیق خودش داره پیش میره و نگران چیزی نباش. از شروع بهار، دقیقا روزی یه غنچه باز شده و این پیامش به من نظم جهان بود. در عین حال که ما آشفتگی و شلوغی و بینظمی حس میکنیم، ولی در دل این بینظمی، یه برنامه دقیقی قرار داره که جهان داره طبق اون پیش میره.
این مفهوم، پایه و اساس ایمان و توکل هست. اینکه ما بتونیم حتی وسط آشفتگیها به درست شدن همه چی ایمان داشته باشیم، چیزی هست که دائم باید به یاد خودمون بیاریم.
این پیام برداشت من از این پدیدار بود. به جهان گفتم: “دریافت شد!” و به روزم ادامه دادم.
این نوع استخراج پیامها از دل اتفاقات ساده هست و تمام روزم اینجوری میگذره.
این مفهوم رو توی دوره مسترمایند پدیدارشناسی، کامل آموزش دادم که اگه کسی خواست توی این روش نگاه کردن به هر چیزی، عمیق شه، میتونه استفاده کنه.
نظم توی لایههای آشکار و پنهان جهان چیزی هست که دائم به شکلهای مختلف، با هر بهانهای و به هر نشانهای، پیامش رو دریافت میکنم.
ما نگرانیم و نگرانی ما به این خاطر هست که فکر میکنیم شانسی در جایی در جهان افتادهایم و همه اتفاقات به صورت تصادفی برای ما رخ داده. ولی وقتی این نظم رو بینیم ایمانمون تقویت میشه و باعث میشه حتی توی بحرانهای زندگیمون، دچار فروپاشی نشیم و زندگیمون رو جلو ببریم.

سلام و هزاران درود پشت میزم در محل کار نشسته ام و دور از چشم همکاران اشک تمام صورتم را خیس کرده است. چقدر از یافتن صفحه شما خوشحالم.بسیار صادقانه و زلال و زیبا و سخاوتمندانه و البته قطعا کمک کننده است نوشته های شما… من زندگی پیچیده و عجیب و پر از فراز و نشیبی داشته ام و الان که 44 ساله ام درگیری های ذهنی بسیاری دارم ولی در عین حال از کودکی نوعی رهایی زیبا در وجودم بود و امیدی که خدا را شکر تا کنون خاموش نشده…به دنیا و شگفتی هایش با دقت و جزیی نگری… ادامه دیدگاه
شکر وجودهون