توی یک روستای کوهستانی در فیروزکوه به دنیا اومدم؛ جایی که زندگی، با همه سادگیاش، اصلا راحت نبود. صبحهای سرد، جادههای خاکی، کفشهای گلی، شیب راهها، بوی خاک خیس، باغهای انار و آلوچه، صدای باد بین درختها و طلوع خورشید از پشت کوهها، بخشی از اولین تصویرهاییه که از زندگی توی ذهنم مونده. طبیعت اطرافم زیبا بود، اما زندگی روزمره همیشه شاعرانه پیش نمیرفت. پشت این منظرهها، کار بود، خستگی بود، محدودیت بود و واقعیتهایی بود که از همون کودکی، آدم رو زودتر از سنش بزرگ میکرد.
بخش زیادی از خاطرات کودکیم با کار و تلاش گره خورده. زندگی در روستا به آدم یاد میده که خیلی چیزها به سادگی به دست نمیاد. از همون سالها، سختی برام چیز غریبی نبود. مسیرها همیشه هموار نبودن؛ نه جادههایی که ازشون عبور میکردیم، نه شرایطی که توش بزرگ میشدم.
محدودیت مالی، بخشی از واقعیت زندگی ما بود و خیلی وقتها حس میکردم بعضی چیزهایی که برای دیگران عادیه، برای ما دور، سخت یا حتی دستنیافتنیه. همینها کمکم یک حس عمیق در من ساخت: حس اینکه زندگی برای بعضیها از اول سادهتره، اما برای بعضیهای دیگه، از همان ابتدا با آزمون شروع میشه.
در کنار همه اینها، از همون سالهای کمسن، یک حس متفاوت بودن هم همیشه باهام بود. انگار از درون، هم به زندگی نگاه میکردم و هم همزمان از بیرون خودم رو میدیدم. خیلی وقتها نمیتونستم راحت مثل بقیه باشم. در ظاهر شاید فقط یک کودک یا نوجوان ساکت بودم، اما در درونم سوالهای زیادی جریان داشت؛ درباره خودم، درباره زندگی، درباره اینکه چرا بعضی دردها سهم بعضی آدمها میشه و آیا واقعا میشه از چیزی که به آدم داده شده، فراتر رفت یا نه.

بزرگتر که شدم، این فشارها فقط شکل جدیتری پیدا کردن. اضافه وزن شدید، که تا نزدیکی ۱۷۰ کیلو هم رسید، فقط یک مسئله جسمی نبود. برای من، وزن بالا تبدیل شده بود به بخشی از رنج روزمرهام؛ رنجی که هم در نگاه دیگران خودش رو نشون میداد، هم در نگاه خودم به خودم. اعتمادبهنفسم تقریبا وجود نداشت.
از ابراز نظر میترسیدم. از دیده شدن میترسیدم. از قضاوت شدن میترسیدم. ترس از طرد شدن، مثل یک سایه همیشگی همراهم بود؛ سایهای که باعث میشد خیلی وقتها خود واقعیام رو پنهان کنم، سکوت کنم، عقب بکشم و فقط تماشاچی زندگی خودم باشم.
بیپولی و فشارهای خانوادگی هم بخشی از همین تجربه بود. بعضی حسرتها شاید برای دیگران کوچک به نظر برسه، اما وقتی سالها با آدم میمونه، تبدیل به زخم میشه. حسرت بعضی تجربههای ساده، حسرت دیده شدن، حسرت پذیرفته شدن، حسرت اینکه یکبار هم زندگی به شکلی که دوست دارید جلو بره.
بارها شده بود جلوی آینه بایستم و چیزی که میبینم، برای خودم سنگین و ناامیدکننده باشه. نه فقط به خاطر ظاهر، بلکه به خاطر تصویری که از خودم در ذهنم ساخته بودم؛ تصویری از کسی که انگار توان کافی برای تغییر نداره، کسی که از درون خستهست، کسی که هنوز راه خودش رو پیدا نکرده.

اما با همه اینها، یک چیز در وجودم خاموش نمیشد. یک صدای آرام، عمیق و سمج که اجازه نمیداد کاملا تسلیم بشم. با اینکه بیرون زندگی پر از محدودیت بود و درونم پر از ترس و تردید، یک جایی از وجودم همیشه میدونست که این پایان ماجرا نیست. نمیدونستم چطور، نمیدونستم از چه راهی، اما حس میکردم قرار نیست تمام عمرم در همان ترسها، شرمها و ناتوانیها بمانم.
همیشه یک جمله در درونم زنده بود: «این، تمامی داستان من نیست.»
از همون سالها، کتاب برای من فقط یک سرگرمی نبود. کتابها کمکم به پنجرهای تبدیل شدن که از طریق اون، دنیایی بزرگتر از شرایط اطرافم رو میدیدم. هر کتابی که به دستم میرسید، با اشتیاق میخوندم. اول از همه، عشق به خواندن در من شکل گرفت، اما خیلی زود این علاقه تبدیل شد به یک جستوجوی جدیتر. وقتی وارد نوجوانی شدم، مفاهیمی مثل روانشناسی، خودشناسی، موفقیت، معنویت و رشد درونی برای من فقط موضوع مطالعه نبودن؛ تبدیل شده بودن به راهی برای فهمیدن خودم و زندگی.
فقط نمیخواستم اطلاعات جمع کنم:
میخواستم بفهمم چرا انسان رنج میکشه. چرا بعضی الگوها بارها در زندگی تکرار میشن. چرا بعضی آدمها با وجود زخمهاشون رشد میکنن و بعضیها سالها در همان نقطه میمونن.
به مرور، مطالعه برای من از خواندن صرف عبور کرد و تبدیل شد به نوعی مواجهه با خودم. شروع کردم به زیر سوال بردن باورهایی که سالها بدون فکر پذیرفته بودم. به جای اینکه فقط از بیرون دنبال مقصر بگردم، کمکم نگاهم به درون خودم برگشت. اینجا بود که مسیر واقعی من شروع شد.

تغییر برای من یک تصمیم هیجانی یا یک اتفاق یکشبه نبود. یک مسیر طولانی بود؛ پر از آزمون، خطا، برگشت، دوباره بلند شدن و ادامه دادن. سالها طول کشید تا بفهمم رشد واقعی، بیشتر از اینکه به دانستن وابسته باشه، به تمرین وابستهست. خیلی چیزها رو فهمیده بودم، اما هنوز باید یاد میگرفتم چطور اون فهم رو وارد زندگی روزمرهام کنم. چطور با افکارم روبهرو بشم. چطور از نقش قربانی بیرون بیام. چطور سهم خودم رو در تجربههایی که در زندگی دارم، بپذیرم.
این پذیرش، برای من یکی از مهمترین نقطههای تحول بود.
وقتی کمکم مسئولیت ۱۰۰٪ زندگیم رو پذیرفتم، نگاهم به همهچیز تغییر کرد. نه به این معنا که خودم رو بابت همهچیز سرزنش کنم، بلکه به این معنا که قدرت انتخابم رو دوباره پس بگیرم.
فهمیدم تا وقتی همهچیز رو فقط به شرایط، دیگران، گذشته، خانواده یا بدشانسی نسبت بدم، عملا بخشی از قدرت خودم رو واگذار کردم. اما وقتی سهم خودم رو دیدم، تازه راه تغییر واقعی باز شد.
در طول سالهای بعد، این نگاه فقط یک باور ذهنی باقی نموند. کمکم وارد زندگی واقعی من شد. وزنم کاهش پیدا کرد. اما مهمتر از کاهش وزن، سبکتر شدن درونم بود. ترسهایی که سالها همراهم بودن، آرومآروم قدرتشون رو از دست دادن. ارتباطم با آدمها بهتر شد. جسارت ابراز وجود پیدا کردم. از کسی که سالها در خودش جمع شده بود و از حرف زدن میترسید، تبدیل شدم به کسی که میتونه با آرامش و شفافیت، تجربهها و آموختههاش رو با دیگران در میون بذاره.

این تغییرها برای من فقط تغییر ظاهر یا شرایط نبود. بیشتر از هر چیز، نوع رابطهام با خودم عوض شد. یاد گرفتم خودم رو فقط از دریچه ضعفها و کمبودها نبینم. یاد گرفتم تغییر، از جنگیدن با خود شروع نمیشه؛ از دیدن، پذیرفتن و مسئولیت گرفتن شروع میشه. این مسیر به من نشون داد که آرامش واقعی، چیزی نیست که از بیرون وارد زندگی ما بشه. آرامش، محصول آشتی عمیقتر ما با خودمونه.
توی همین سالها، مطالعات من هم عمیقتر شد. تجربه شخصی برای من مهم بود، اما کافی نبود. به همین خاطر، سالها مطالعه، جستوجو، آموزش و پژوهش رو ادامه دادم تا بتونم چیزی رو منتقل کنم که فقط حرف نباشه.
برام مهم بود که مفاهیم عمیق، در حد جملههای زیبا باقی نمونن. باید میفهمیدم چطور میشه اونها رو به زبان ساده، قابل لمس و کاربردی ترجمه کرد؛ طوری که آدمها بتونن توی زندگی واقعیشون ازش استفاده کنن.
به مرور زمان، فهمیدم مسیر زندگی من فقط برای نجات خودم نبوده. تمام اون سختیها، زخمها، پرسشها، کتابها، تمرینها و سالهای جستوجو، من رو به جایی رسوندن که امروز رسالتم رو واضحتر از همیشه میبینم. امروز کار من اینه که به آدمهایی کمک کنم که از حرفهای کلی، آموزشهای پوچ و وعدههای هیجانی خسته شدن و دنبال یک مسیر واقعیتر برای خودشناسی، پاکسازی ذهن، مسئولیتپذیری و آرامش درونی هستن.

از سال 1394 که فعالیت آموزش رو شروع کردم، تمرکز اصلی من روی خودشناسی، هواپونوپونو و پذیرش مسئولیت ۱۰۰٪ هست. یعنی کمک به آدمها برای اینکه از آشفتگی ذهنی، سرزنش مداوم، احساس گیر افتادن و نقش قربانی بیرون بیان و کمکم دوباره به جایگاه انتخاب، آگاهی و آرامش برگردن. چیزی که برای من اهمیت داره، اینه که معنویت از حالت انتزاعی و دور از زندگی روزمره خارج بشه و تبدیل بشه به یک شیوه زیستن. شیوهای که بشه وسط فشارهای واقعی زندگی هم بهش رجوع کرد. این چیزیه که توی تمام این سالها با بیش از 30،000 نفر از شما بزرگواران کار کردم.
اینجا نیستم که به شما وعده معجزه یکشبه بدم. تجربه خودم به من یاد داده که تغییر واقعی، زمان میخواد، صداقت میخواد، تمرین میخواد و گاهی شجاعت روبهرو شدن با بخشهایی از خودمون رو میخواد که سالها ازش فرار کردیم.
برای همین، هر چیزی که در این فضا آموزش میدم، تا جای ممکن باید ساده، عملی، قابل فهم و قابل استفاده در زندگی روزمره باشه. باور دارم مفاهیم عمیق، وقتی ارزشمند میشن که بشه باهاشون زندگی کرد.
کتابهای من
در این سالها، بخشی از آموختهها و تجربههام رو در قالب کتاب هم منتشر کردم تا مسیر یادگیری برای کسانی که میخوان عمیقتر وارد این فضا بشن، روشنتر و در دسترستر باشه.
- کتاب «تا عشق» یکی از مهمترین نوشتههای من در حوزه هواپونوپونو هست. کتابی که تلاش کردم در اون، این مسیر رو به زبان ساده، روشن و کاربردی توضیح بدم تا مخاطب فقط با یک مفهوم زیبا روبهرو نباشه، بلکه بتونه باهاش کار کنه و وارد تجربهاش بشه. توضیحات بیشتر
- کتاب «راهنمای مسیر» بیشتر به موضوع شهود و رشد شخصی میپردازه. به این سوال که انسان چطور میتونه در شلوغی ذهن، صدای عمیقتر درون خودش رو بشنوه، قلبش رو دنبال کنه و مسیرش رو با وضوح بیشتری پیدا کنه. توضیحات بیشتر
- کتاب «آنگونه که هست» جایگاه ویژهای برای من داره. این کتاب با رویکردی عمیقتر به خودشناسی و پدیدارشناسی نوشته شده و حاصل بخشی از جدیترین تاملات و پژوهشهای من در این زمینهست. توضیحات بیشتر
کتاب آنگونه که هست افتخار داشته که رتبه اول کشوری جشنواره حرکت امسال رو دریافت کنه و این اتفاق برای من فقط یک عنوان یا جایزه نبود؛ نشانهای بود از اینکه میشه به مفاهیم عمیق انسانی و فلسفی هم به شکلی جدی، دقیق و اثرگذار پرداخت.
رسالت آموزشی من
در کنار کتابها، در این سالها دورههای آموزشی مختلفی هم طراحی و ارائه کردم؛ دورههایی که محور اصلیشون خودشناسی، هواپونوپونو، کار روی باورها، مسئولیتپذیری و رشد درونیه. همینطور صدها ساعت محتوای رایگان در قالب پادکست، مقاله و ویدئو منتشر کردم تا این مسیر فقط محدود به کسانی نباشه که از همان ابتدا توان مالی بیشتری دارن. همیشه برام مهم بوده که تا جای ممکن، مسیر آگاهی و رشد در دسترستر باشه.
میدونم که در فضای امروز، اعتماد کردن کار سادهای نیست. خیلیها از وعدههای بزرگ، حرفهای قشنگ و نتیجههای غیرواقعی خسته شدن. برای همین، من سعی کردم چیزی فراتر از حرف ارائه بدم.
یکی از مهمترین چیزهایی که برای من اهمیت داره، اینه که مخاطب احساس نکنه بعد از خرید، تنها رها میشه. به همین خاطر، ما تلاش کردیم یک فضای همراهی واقعی بسازیم؛ با پشتیبانی، پاسخگویی، محتوای تکمیلی و ارتباطی که صرفا در حد فروش باقی نمونه.
برای آرامش خاطر بیشتر شما، دورهها با ضمانت بازگشت وجه ۶ ماهه ارائه میشن. این تصمیم فقط یک ابزار فروش نیست. برای من، نشانه احترام به انتخاب مخاطبه. وقتی کسی وارد این مسیر میشه، باید بدونه که میتونه با خیال راحتتر تصمیم بگیره و احساس نکنه که همه ریسک فقط روی دوش خودشه.
مسئولیت اجتماعی من
در کنار این فعالیتها، بخشی از مسئولیتی که برای خودم قائلم، به بعد اجتماعی کار برمیگرده. من باور دارم رشد فردی، اگر فقط به نجات فردی محدود بمونه، ناقصه. به همین دلیل، ۱۰ درصد از درآمد سایت به کاشت درخت اختصاص داده میشه.
همینطور تلاش شده برای افرادی که در شرایط مالی سختتری هستن، دسترسیهای رایگان یا حمایتی به آموزشها فراهم بشه. علاوه بر این، محصولات بیش از 300 ساعت پادکست و دوره رایگان هم منتشر شده تا افراد بیشتری، حتی بدون پرداخت هزینه، بتونن از این فضا بهره ببرن. دورههای رایگان رو میتونید از کانال بله به آی دی yasinrahmani_free بشنوید. همچنین این دورههای توی کانال تلگرام به آیدی yasinrahmani_com هم قرار گرفتند.
در کنار مسیر خودشناسی و معنویت، در حوزه مربیگری مهارتهای زندگی هم فعالیت دارم و آموزش مربیگری کسبوکار را نیز از دانشگاه تهران گذروندم. اما چیزی که هسته اصلی کار من رو میسازه، نه عنوانها، بلکه تجربه زیسته، سالها مطالعه، استمرار در تمرین و تعهد به انتقال صادقانه چیزیه که واقعا بهش باور دارم.
خودشناسی یه مسیر تدریجیه
اگر بخوام خیلی ساده بگم، از دل سختی، شرم، ترس، محدودیت و سردرگمی اومدم. نه با یک معجزه، نه با یک نسخه فوری، بلکه با سالها جستوجو، تمرین، زمین خوردن، دوباره بلند شدن و پذیرفتن مسئولیت خودم. برای همین وقتی امروز از آرامش، ایمان، خودشناسی و تغییر حرف میزنم، اینها برای من فقط واژه نیستن. هر کدومشون بخشی از مسیر زندگی من بودن.
باور دارم هر انسانی، حتی اگر امروز خسته، گیج، مضطرب یا ناامید باشه، هنوز میتونه از یک نقطه تازه شروع کنه. نه لزوما با قدمهای بزرگ، بلکه با قدمهای کوچک، واقعی و مداوم.
قرار نیست مسیر شما شبیه مسیر من باشه. هر کسی داستان خودش رو داره. اما باور دارم اگر با صداقت روی خودتون کار کنید، اگر سهم خودتون رو در زندگی بپذیرید و اگر به جای فرار، کمکم با درون خودتون روبهرو بشید، تغییرهای واقعی و عمیق ممکنه.
من و تیمم اینجاییم که در این مسیر همراه شما باشیم. نه برای اینکه به جای شما زندگی کنیم، بلکه برای اینکه ابزار، بینش و همراهی لازم رو در اختیارتون بذاریم تا خودتون آگاهانهتر، آرامتر و مسئولانهتر مسیرتون رو ادامه بدید.
شبکههای اجتماعی من
اگر دوست داشتید، میتونید از طریق کتابها، دورهها، پادکستها، مقالهها و شبکههای اجتماعی، این همراهی رو از نزدیکتر دنبال کنید. بخش مهمی از چیزی که امروز میبینید، از دل تجربه واقعی، مطالعه جدی و سالها کار مداوم بیرون اومده و خوشحالم که این فرصت هست تا اون رو با شما به اشتراک بذارم.
اینستاگرام من (+110،000 دنبال کننده)
گواهیهای لایف کوچینگ و بیزینس کوچینگ من
مدرکهای مربیگری مهارتهای زندگی و مربیگری کسب و کار رو هم دارم.


در کنار گذروندون دورههای حرفهای و یادگیری اصول پایه زندگی و کسب و کار، بنای اصلی فعالیت و آموزشهای من تجربه و مطالعات شخصی من در حوزه فلسفه، خودشناسی، عرفان و روانشناسی هست. در طول این سالها با بیش از 30،000 نفر از شما شرکت کنندگان در آموزشها کار کردم که جمعبندی تمام اینها تبدیل شده به آموزشهایی قدرتمند و متحول کننده که میتونید شما هم بشنوید و استفاده کنید.
خیلی خوشحالم که در خدمتتون هستم و حضورتون برای من ارزشمند هست.
دوستتون دارم - یاسین رحمانی