توی حیاط نشسته بودم. داشتم کتاب میخوندم که یه لحظه نفس عمیق کشیدم و آسمون رو نگاه کردم، شکل ابرها نظرم رو جلب کرد. دقایقی عمیق، توی یه بیفکری خاصی به ابرها خیره شده و بعد این عکس رو گرفتم.
با خودم گفتم: “جهان نمیخواد به من یا هیچکس دیگهای آسیب بزنه؟!”
این جمله یه تلنگر بزرگی بهم زد.
در حال خوندن این پاراگراف بودم:
“چه به دنیای بیروح و اتمی معتقد باشی، چه عکس آن، اولین چیزی که باید گفته شود این است: من بخشی از جهانی هستم که در کنترل طبیعت است. دوم آنکه من با اجزای دیگری از این جهان که شبیه من هستند پیوندی دارم. در مقام یک جز، حق ندارم از آنچه هستی بر من حکم میراند شکایت سر دهم؛ چرا که آنچه به نفع کل است، نمیتواند برای اجزای متشکل آن آسیبزا باشد و کل کاری را انجام نمیدهد که به سودش نباشد. این ویژگی مشترک همه طبیعتهای گوناگون است؛ اما طبیعت این جهان خصوصیت دیگری نیز دارد: هیچ نیروی خارجی نمیتواند آن را وادار کند به خود آسیب برساند.”
نمیدونم شما تا حالا از این زاویه به اینکه شما جزئی از یک کل هستید نگاه کردید یا نه، ولی من به این مفهوم قبلا خیلی فکر کرده بودم که من یه بخشی از کل هستم؛ ولی این بخش نظر من رو خیلی جلب کرد که:
آنچه به نفع کل است، نمیتواند برای اجزای متشکل آن آسیبزا باشد.
قطعا این جمله معنیش این نیست که هیچ اتفاق بدی برای ما نمیافته، یا دچار هیچ رنجی نمیشیم؛ نه! معنا بسیار عمیقتر از سطح ظاهری زندگی ماست. ما در سطح رویی هستی، از دست میدیم، رنج میکشیم، میمیریم، عزیزانمون میمیرند؛ اینها بسیار سخته.
در سطح زیرین هستی ما جزیی از یه کل بسیار بزرگ هستیم که خب چیزی که قطعیه اینه که اجزای بدنمون به بخشهای دیگهای از همین طبیعتی که داریم توش زندگی میکنیم تبدیل میشه. اگه به روح هم معتقد باشیم که خب اون آگاهی ما هم به آگاهی کل میپیونده.
از نگاه اون کل که ما بخشی از اون هستیم، همه اتفاقات خوب و بد زندگی ما به نفع ماست و داره ما را به جایی میبره که به نفع خود ما و اون کل هست. یه جور بازی برد-برد!
همه اتفاقهایی که توی زندگی ما رخ میده هم به نفع ماست هم به نفع کل. فقط ما نباید همین بازه تولد تا مرگ رو در نظر بگیریم. بلکه توی نگاهی بسیار وسیعتر “هیچ چیزی نمیتواند برای منِ جز، بد و آسیبزا باشد.”
توی برنامه شنیداری “در چشم توفان” در مورد این جز و کل خیلی صحبت کردم. خوندن این بخش از کتاب باعث شد توی قسمتهای بعدی، به این مفهوم هم نگاهی بندازم.

چه نظری می توان داد در برابر این آگاهی های ناب و زیبا که قلب انسان را سرشار از نور و عشق می کند؟!!
همواره سپاسگذار خالق و قادر مطلق هستم که معجزات خویش را در قالب طبیعی ترین اتفاقات زندگی برایم نمایان می کند ؛
بزرگترین معجزه زندگی من هدیه برخورداری از استاد معنوی و راهنما در مسیر نور و عشق یعنی حضرت آقای یاسین رحمانی حفظه الله بود.
الحمدلله کما هو اهله
عالی بود
احسنت
درود و مهر بر استاد عزیزم . خالق جهان هستی را سپاسگزارم بابت وجود و حضور شما در مسیر زندگی ام که مبنای خودشناسی بنده بودید . همچون همیشه شیوا و عالی بود .🙏🌱